تیکتاک

دوستت دارم با صدای آهسته

دلم واسه همه چیز تنگ شده....

حتی خودم!


نوشته شده در جمعه 26 آذر 1389 ساعت 05:17 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم
مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم
مهم نیست تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم
مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم

 


نوشته شده در جمعه 26 آذر 1389 ساعت 05:10 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

دلم گرفته

مثل شبهایی که ابرها روی ستاره ها رو می پوشونن

دلتنگی هم صفحه دل من رو پوشونده

دلم گرفته

به سراغ عکسهات میرم

دلتنگتر می شم

میرم پشت پنجره و به آسمون نگاه می کنم

آسمون مهتاب رو داره اما من هنوز دورم ازت

چقدر تلخه دقایق بی تو بودن رو تحمل کردن 

 

دلم گرفته

دلم برای لحظات با هم بودن تنگ شده

دلم برای شنیدن صدای خنده هات تنگ شده

دلم برای دوستت دارم گفتنات

برای قیافه ی خوشگلت

برای نگاه های عاشقانت تنگ شده

آخه چطوری بگم که دلم برات تنگ شده؟


نوشته شده در جمعه 26 آذر 1389 ساعت 05:03 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

آخرین ضربه ات را محکم زدی!!!

وقتی با او....

دست در دست....قدم زدی

روی سنگ فرش قلب من......

قلبم زیر و رو شد...

و تو با او...

دست در دست....مدفون شدی

زیر آوار عشق یک دختر!!!!

 

 


نوشته شده در جمعه 26 آذر 1389 ساعت 04:55 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

چه زیباست دوران کودکی........

چه لذت بخش است بازی ها و شیطنت های دوران کودکی.........

و چه بی نظیر است در اوج کودکی غرق در افکار معصومانه ای باشی که بی نهایت زیباست

و در مقابل چه تلخ و درد آور است بزرگ شوی..............

و بدانی در انتهای مسیر در حال سقوطی


نوشته شده در جمعه 26 آذر 1389 ساعت 04:43 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

بوسه یعنی وصل شیرین دولب

بوسه یعنی عشق دراعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش گرمای تب

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحضه ای با دلبر تنها شدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش میزند بر جسم جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسه بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

بشنوید از من فقط یک بوسه است

بوسه را تکرار می باید نمود

بوسه یعنی عشق آواز و سرود

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من


نوشته شده در جمعه 26 آذر 1389 ساعت 04:27 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

(هیچ رودخانه ای به سرچشمه خود باز نمیگردد)

میروم با چشم گریان

بهر من اشکی میفشان

از غمت در جنب و جوشم

همچو موج از خشم طوفان


نوشته شده در جمعه 26 آذر 1389 ساعت 03:40 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

عشق چیست؟عشق یعنی زندگی 

           عشق چیست؟عشق یعنی بندگی

                  عشق چیست؟عشق با تو بودن است

                         عشق چیست؟عشق بی تو مردن است

                                  عشق چیست؟عشق سراسر شور است

                                         عشق چیست؟عشق سراسرنور است

                      عشق چیست؟عشق یعنی عقل را از دست دهی

                     عشق چیست؟عشق یعنی جنون را سر دهی

                     عشق چیست؟عشق یعنی بودنم پهلوی تو

               عشق چیست؟ یعنی آنکه نروم از کوی تو

                       عشق چیست؟عشق یعنی خارها را گل کنیم

                             عشق چیست؟عشق یعنی که هوا را پل کنیم

                                عشق چیست؟عشق یعنی هستیم تنها تویی

                                   عشق چیست؟عشق یعنی مستیم تنها تویی

                          عشق چیست؟عشق یعنی سرنوشت یعنی سرشت

                      عشق چیست؟عشق یعنی که تو را با ید نوشت

              عشق چیست؟عشق یعنی گل شدن زیبا شدن

        عشق چیست؟عشق یعنی که من و تو ما شدن

                    عشق چیست؟عشق یعنی غصه را رها کنیم

                        عشق چیست؟دست خود را از غریبی وا کنیم

                         عشق چیست؟عشق یعنی دوستی و صلح و صفا

                                    عشق چیست؟یعنی که آن خاطرات ما دو تا

                               عشق چیست؟یعنی روحم از بدن بیرون بود

                       عشق چیست؟یعنی که باید مثال لیلی و مجنون بود


نوشته شده در یکشنبه 14 آذر 1389 ساعت 11:54 ب.ظ توسط artin paran نظرات |

دفترم لبریز شده از احساسات

روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد

عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده

فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده

که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ،

فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا

فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟

گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ،

پس هنوز مانده تا باور کنی یک دیوانه را در قلبت داری

از دلتنگی تو ،اشک میریزد آرام آرام این دلم ،

خیالی نیست ، عاشقی دیگر همین است گلم

تو باش ، این اشکهایم فدای تو ، بی قراریها ،

انتظار و سختی هایم به عشق یک لحظه در آغوش گرفتن تو

به عشق یک لحظه دیدنت میگذرانم سالها را ،

کسی چه میداند احساس درون قلب ما را ،

کسی چه میداند عشق ما چیست ،

یا آن عاشقی که از عشق میمیرد هیچکس جز من و تو نیست!

هوا ، همان هواییست که تو  دوست داری ،

دلتنگی دیگر معنا ندارد وقتی که همدیگر را در قلب هم داریم

آن گلی که آورده بودی برایم ، روبروی من است ، در کنار پنجره اتاقم

من که هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم

گل من ایستاده است در مقابل چشمانم

عطر تو  عاشقانه پیچیده اینجا

احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا  


نوشته شده در شنبه 13 آذر 1389 ساعت 11:59 ب.ظ توسط artin paran نظرات |

                                        

من اگر روح پریشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازی دوران دارم
دل گریان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
در غمستان نفسگیر، اگر
نفسم میگیرد
آرزو در دل من
متولد نشده، می میرد
یا اگر دست زمان درازای هر نفس
جان مرا میگیرد
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترین انسانم
به وفای همه بی ایمانم
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم


نوشته شده در جمعه 5 آذر 1389 ساعت 02:37 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

                                

در دادگاه عشق من قسمم قلبم بود و وکیلم دلم و حضار
جمعی از عاشقان و دلسوختگان نامم را بلند خواند و گناهم
را دوست داشتن تو اعلام کرد ....پس محکوم شدم یه تنهایی
و مرگ.کنار چوبه ی دار از من خواستن تا آخرین خواسته ام را
بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم


نوشته شده در جمعه 5 آذر 1389 ساعت 02:07 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

خواب عجیبی بود و اما من هنوز نشانه های سوختگی را از پس دیوارهای دلواپسی و انتظار می بینم سوختگی که از درد بود و دردمندی و کسی را نبود که مرهمم باشد، در منتهای صبر بر صبوری ام گریستم که چه آرام بودم همچون نسیم و دم بر نیاوردم هق هق ام را همیشه فرو بردم و آنجا فریاد زدم آنجا بیداد کردم و کسی فریاد بی امان و خاموشم را نشنید و نفهمید چه بر سرم آمد این همه سال

چه شورانگیزم من و چه زیبا تو را نغمه نغمه می سرایم یاد و نام و عشقت مرا بالاتراز حتی اوج می رساند نوشتم آری همیشه از همان نقطه ای که نسیم عطرت در وجودم پیچید نوشتم همان جایی که ماه در وجودم شکوفه کرد در همان نقطه ای که خداوند بهترین زیباترین و عزیزترین هدیه را به من داد  آری تو را، یاد تو را، مهر تو را، عشق تو را...................

روزی تعبیر خوابم را خواهم یافت این را دیشب در خلوت و سکوت با ماه در میان گذاشتم شما که جای خود دارید روزی خواهد رسید که بدانم این خواب چه تعبیری دارد که اینگونه مرا در خود فرو برده و آن روز من خورشید، ماه و تمام ستاره ها را به پیشباز تو خواهم آورد و سرمست و مغرور به میزبانی تو در خواهم آمد، کجایی مهربانم کجایی نازنینم دلتنگی بد جور امانم را بریده دلم بد جور هوایت را کرده تمام آه و افسوس روز و شبم این است که ای کاش آن روز همان روز تولد عشق همان روز زمین خوردنم همان روزی که سرنوشتم در وجود تو گره خورد و دیگر باز نشد روزی که عمق نگاهت همه مرا سوزاند و خاکستر کرد روزی که تقویم زندگی ام برای همیشه ثابت ماند و دیگر ورق نخورد روزی که الفبای عشق را بهتر از هر عاشق و معشوقی از بر شدم و آموختم روزی که تمام غرور و سرمستی ام را به یکباره در مقابل چشمان محجوب و مردانه تو از دست دادم من هم تو را بوسیده بودم که حالا بعد از گذشت این همه سال به دلم نماند اما دوباره می گویم اگر تو را بوسیده بودم عطشم برای دیدنت بیشتر از این بود

من وقتی تو را با جان و دل عاشق شدم آسمان با چنان سوزی رو به دریا کرد و گفت : نکند خدای ناکرده سرنوشت این دو هم مانند من و تو باشد و به وصال نرسد آسمان عاشق دریاست هر روز او را می بیند و سلامش می دهد وقتی دلتنگ می شود قلب دریا را بارانی می کند وقتی خشمگین است طوفانی اش می کند اما هیچ وقت نمی تواند به دریا برسد قصه این دو هم مثل خورشید و ماه است که هیچ گاه نمی توانند به هم برسند این را تقدیر می گوید از دست من و شما خارج است راستی می دانید اگر قرار بود ماه و خوشید به هم برسند چه می شد ؟

میلیاردها قلب می بایست قربانی در آغوش کشیدن این دو معشوق می شد، آری آسمان رو به دریا کرد و گفت خدا نکند سرنوشت این دو مثل ما باشد، آن روز برفی و زمستانی خبر عاشقی فاطیما چنان زود پخش شد که تمام ستاره ها به حیرت در آمدند و برای چند ثانیه ای خاموش شدند خورشید به زردی گرایید ماه اشک چکاند و قاصدک مرثیه کرد چه روز سختی بود خدا برای کسی چنین ثانیه هایی را رقم نزند ثانیه هایی که ذره ذره از وجودم را سوزاند از یاد نمی برم رفتن یوسفم را مثل نسیم آمد و رفت آنقدر آرام آمد و آنقدر زود رفت که نتوانستم سیر ببینمش آنقدر زور رفت که نتوانستم حتی ببوسمش و سالهاست که در این حسرت تلخ مانده ام

و اینک من به خوابی می اندیشم که شاید می رود تا به تعبیرش نزدیک شود

چه بی تاب وصل توام بی تاب روزی که باشی و من در سایه ات باشم تو باشی آفتاب هم باشد ماه و ستاره هم باشد و وصال ما را به تماشا بنشینند زمزمه عاشقی و رسوایی من همه جا را پر کرده هر شب همراه با این زمزمه تمام ذرات عالم با من همصدا می شوند و پژواک زیبای نجوایشان در هفت آسمان غوغایی به پا می کند که تماشایی ست

چقدر از التهاب و شوق می لرزم من همه هستی ام را به پای آن لحظه ای می دهم که برگردی و بیایی اما گزافه گفتم تو همه هستی منی و من مرثیه ای تلخ و دردناکم همه تمنای من ریختن هوایی در نفس توست آنجایی که باشی و با هم نفس تازه کنیم در کنار این همه شوق و تمنا اندوهی مدام در جان و روحم می جوشد و چگونه شعله های این التهاب زبانه می کشد و می سوزاندم .



نوشته شده در جمعه 5 آذر 1389 ساعت 02:00 ق.ظ توسط artin paran نظرات |


Design By : Pichak

آمار سایت

JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes
Myspace Codes
JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes
Myspace Codes

كد تقویم