تیکتاک

دوستت دارم با صدای آهسته

 

می گوید :

می خواهم  " ذره ذره " داشته باشمت
اما
برای همیشه 


همینقدر که سایه ات بر تنهایی ام باشد
کافیست
"خورشید" نمی خواهم


تو را پنهان می خواهم
برای خودم
تنها برای خودم 




و من می اندیشم ... چه بهانه قشنگی ... !!!



 


نوشته شده در سه شنبه 28 دی 1389 ساعت 02:11 ق.ظ توسط artin paran نظرات |

باز هم در شبی تاریك از شب های خلوت دلم ، آهسته در كوچه های دلتنگی شهر غربت چه غریبانه

قدم می زنم...

این كوچه ها سنگینی دلتنگی های قدم هایم را می شناسند ... و با دل از عشق سوخته ام رفاقتی

دیرینه دارند.

آه های سوزان دلم ، سیاه ترین سیاهی شب را نیز به گریه وا می دارند ...

و اشك چشمانم ، گوشه ای از احساسات دلم را به رخ شب می كشند ...

و احساسات درونم ، مرا به آتش می كشند و می سوزانند...


نوشته شده در سه شنبه 28 دی 1389 ساعت 01:10 ق.ظ توسط artin paran نظرات |


نوشته شده در پنجشنبه 9 دی 1389 ساعت 02:58 ب.ظ توسط artin paran نظرات |

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


نوشته شده در پنجشنبه 9 دی 1389 ساعت 02:44 ب.ظ توسط artin paran نظرات |

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: مرگ





نوشته شده در پنجشنبه 9 دی 1389 ساعت 02:41 ب.ظ توسط artin paran نظرات |

نشسته بود روی زمین و داشت یه تیكه هایی

 رو از روی زمین جمع می كرد.

بهش گفتم: كمك نمی خوای؟ گفت:نه.

گفتم: خسته می شی بذارخوب كمكت كنم دیگه.

گفت: نه خودم جمع می كنم.

گفتم:حالا تیكه ها چی هست؟

بد جوری شكسته معلوم نیست چیه؟

نگاه معنی داری كرد و گفت:قلبم.

 این تیكه های قلب منه كه شكسته.

خودم باید جمعش كنم

بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟

آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن.

وقتی می خوای یه دل پاك و بی ریا رو به دستشون

بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش

زمین و می شكوننش......

میخوام تیكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب

 اصلیش اون دل داری خوب بلده

آخه می دونی اون خودش گفته كه قلبهای شكسته

رو خیلی دوست داره

میخوام بدم بهش بلكه این قلب شكسته خوب شه.

تیكه های شكسته ی قلبش رو جمع كرد

و یواش یواش ازم دور شد. و من توی این

فكر كه چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم

دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت

 رو می سپردی دست هر كسی؟

انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به

دست هر كسی نسپردم اون برای من هر كسی نبود.

گفت و این بار رفت سمت دریا...


نوشته شده در پنجشنبه 9 دی 1389 ساعت 02:40 ب.ظ توسط artin paran نظرات |

ای کسانی که مامور هستید مرا در طابوت بگذارید

مرا در طابوت بگذارید تا همه و همه بدانند عمری سیاه پوش بوده ام

دستانم را از طابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند چیزی به همراه ندارم

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند عمری چشم به راه بوده ام

دستانم را از طابوت بیرون بگذارید تا همه بدانندچیزی به همراه ندارم

و انگاه یخی را به شکل طبیعت در بیاورید و روی قلبم بگذارید

تا شبها به جای دلبرم برایم اشک بریزد.


نوشته شده در پنجشنبه 9 دی 1389 ساعت 02:37 ب.ظ توسط artin paran نظرات |


Design By : Pichak

آمار سایت

JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes
Myspace Codes
JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes
Myspace Codes

كد تقویم